تبليغاتX
فصل وصال

فصل وصال

تا فصل وصال منتظر خواهم ماند

تا دیدن یار منتظر خواهم ماند

در غیبت او اگر مرا دار زنند

بر چوبه ی دار منتظر خواهم ماند

[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 20:26 ] [ فصل وصال ] [ ]
كشتي نساز اي نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دل ها باران نخواهد آمد

رفتي كلاس اول اين جمله را عوض كن

آن مرد تا نيايد باران نخواهد آمد...

با كدامين رو روز شمارش باشيم؟؟!!؟؟

اللهم عجل لوليك الفرج

[ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 9:43 ] [ فصل وصال ] [ ]

سلام

امروز هم مثل روزهای دیگه اول صبح سوار ماشین شدم و تابلوهای مسیر ونوشته های روی دیوارها رو می خوندم همه ی تابلوهای مسیر دیگه حفظم شده بود از تابلوی "احیتاط" تا همه تابلوهای راهنمایی ورانندگی.

سوار تاکسی که بودم راننده هی ذکر می خوند و یکدفعه صلوات فرستاد و ناخوداگاه حواسم رفت سمت دیوار و دیدم بله این دیواری بود که قبلا روش نوشته شده بود" جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج) اللهم صلی علی محمد و آل محمد" ولی الآن رنگ خورده و قراره نقاشی جدیدی روش زده بشه!!! یکدفعه حس کردم چقدر آقا ( دلم نمیاد بگم آقامون چون واقعا تنهاش گذاشتیم پس نباید ادعایی هم داشته باشیم؛ شاید بعضیا از این حرفم ناراحت بشن ولی انگار "ریا کردن" هم یادمون رفته!!! )

باز هم غروب روز پنج شنبه رسید وحس دلتنگی و به یادم میاره غریبی آقا امام زمان (عج).

وقتی نائب بر حقش امام خامنه ای غریبه و سید حسن نصرالله درسخنرانیش می فرماید :" امام خامنه ای در ممملکتش غریبه !!! وااااای برما .

حرف آخرمو با ی خاطره ای که از محافظ سیدحسن نصرا... بیان شده بود تمام میکنم.

از یکی از محافظان سید حسن نصرا... سوال شده بود:" چقدر سیدحسن رو میشناسی؟"

گفت: " این قدر که اگه بگه الآن خودت بکش،میکشم"

سوال شد:"چقدر امام خامنه ای را می شناسی؟"

پاسخ داد :"این قدر که بگه الآن سید حسن را بکش، میکشم."

[ جمعه یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:42 ] [ فصل وصال ] [ ]

پرسيدم:« اين همه كار ميكني، كسي ازت تشكر ميكنه؟»

  گفت:«من براي رضاي خدا كار مي كنم نه بنده هاش»

  "شهيد مصطفي غلامي"

[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ 14:0 ] [ فصل وصال ] [ ]

توان ما به ميزان امكانات در دست ما نيست، به ميزان اتصال ما به خداست.

"شهيد عبدالله ميثمي"

[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 14:0 ] [ فصل وصال ] [ ]

بدي كرديم، خوبي يادمان رفت

ز دل ها لايروبي يادمان رفت

به ويلاي شمالي خو گرفتيم

شهيدان جنوبي يادمان رفت

[ شنبه نوزدهم فروردین 1391 ] [ 14:0 ] [ فصل وصال ] [ ]

آيد آن روز كه خاك سر كويت باشم

ترك جان كرده و آشفته ي رويت باشم

سر زنم بر قدمت بوسه زنان تا دم مرگ

مست تا صبح قيامت ز سبويت باشم

***

مولاي من که خلقت عالم براي اوست

عرش خدا ذره اي از خاك پاي اوست

اي دل گمان مبر كه برضوي و ذي طوي ست

انجا كه جاي غير خدا نيست جاي اوست

***

تفعل زدم نیمه ی شب به قرآن

کتابی که از وحی شیرازه دارد

برای دلم آیه ی صبر آمد

ولی نازنین ،صبر ، اندازه دارد . . .

***



برچسب‌ها: مشاعره
[ جمعه هجدهم فروردین 1391 ] [ 9:0 ] [ فصل وصال ] [ ]

تا فصل وصال منتظر خواهم ماند

تا دیدن یار منتظر خواهم ماند

***

در غیبت او اگر مرا دار زنند

بر چوبه ی دار منتظر خواهم ماند

***

دستم به دامانت در این آغاز فصل سرد

 آخر سکوت تو غزل را می کشد برگرد

***

دیدار یار غایب دانی چه لطف دارد؟

ابری که در بیابان برتشنه ای ببارد

***

در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی

من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی


[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ 18:36 ] [ فصل وصال ] [ ]

شنیده بودیم که بعضی جاها می خوابی، بیدار میشی تصمیمات و قوانین عوض شده ولی حالا به لطف دانشگاه شنیده ها رو دیدیم.کدام دانشگاه؟؟

دانشگاهی که به قول ی بنده خدایی 3تا دروغ توش هست!!حالا اگه گفتی 3تا دروغش چی؟؟؟

آخه کجای این دنیای خاکی دیدید که ترم تمام نشده انتخاب واحد ترم بعد شروع میشه؟؟!!؟؟!!

خوب دیگه معلومه .. . .. .

اگه نمیدونید بهتون بگم که در دانشگاه مذکور هنوز حتی کلاسای ترم تابستان تمام نشده باید انتخاب واحد ترم مهر را انجام بدیم!

فکرنکنید مسئولین محترم احیانا به فکر دانشجو جماعت بودن که شاید برای بعداز ماه رمضان برنامه داشته باشند و نرسن انتخاب واحد کنند،نه بابا این حرفا نیست تازه اش باید علاوه بر شهریه ثابت 200000تومان از شهریه متغییر رو جلوجلو بدیم( فکرکنم کف گیرشون خورده به ته دیگ) البته ی فکری هم برای اونایی که اصلا به فکر شهریه دادن اون هم تو ماه رمضون نبودن کردن بهترین راه حلشون ی وام اجباری اون هم فقط واسه200000 تومان که کلی باید بری دنبال امضا و بعدش شروع کنی به قسط دادن.

آخه انصافتونو برم یکم به فکر دانشجو جماعت هم باشید ، بین دانشجو و به خصوص اونایی که ترم تابستون گرفتم و تو خوابگاه هستن برید و حرف دلشونو بشنوید،ببینید چند نفرشون تا حالا چندبار با خانواده تماس گرفتن و درمورد هرچیزی صحبت کردن جز انتخاب واحد و پول شهریه ....؟؟

این قدر برنامه ریزیتون دقیق بود والبته عجله داشتید که سی کاری زیر رو تو بنر خشکلتون ندیدید.!!!!!

منتظر حرفای دیگه بنده درمورد این بانک ،آخ ببخشید دانشگاه باشید....

[ جمعه بیست و یکم مرداد 1390 ] [ 20:13 ] [ فصل وصال ] [ ]

[ شنبه پانزدهم مرداد 1390 ] [ 11:42 ] [ فصل وصال ] [ ]

می بینم از نگاتون

از اون برق چشاتون

عکس و نگارِ پولو

تو اون دست و پاهاتون.

چرا سنگ شده قلبا

پریده رنگ دلها ؟

چرا چشما میگرده

به دنبال تراول

چک و طلا و نقره؟

چرا نیست تو دل

حرف حساب و منطق؟

چرا اشکا میریزه

از این چشای خسته؟

چرا باید بمیره

ی بچه ای تو کوچه؟

مگه چی شده احساس؟

کجا رفته حق الناس؟

مگه چند روزه دنیا؟

بیش از دو روزه آیا؟

"امینه نعمی"

[ دوشنبه شانزدهم اسفند 1389 ] [ 23:38 ] [ فصل وصال ] [ ]

چرا دنیای ما تاریک تاریک است؟

و آدمهای آن بی حال بی حالند

من از دنیای ما بیزار بیزارم

از آدمهای آن دلگیر دلگیرم

[ شنبه شانزدهم بهمن 1389 ] [ 12:43 ] [ فصل وصال ] [ ]

زندگی گاهی افق، گاهی سراب

زندگی گاهی قرار، گاهی فرار

زندگی گاهی امید، گاهی فریب

زندگی را باید دید

از فراز آسمان

یا میان لاله ها

زندگی را باید خواند

با صدای بلبلی

یا نوای عاشقی

زندگی را باید جست

از نگاه چشم ها

در میان سبزه ها

لابه لای کوچه ها

زندگی بوی گل و سوسن و یاس

زندگی راه ایوب و الیاس.

"امینه نعمی"
[ پنجشنبه چهاردهم بهمن 1389 ] [ 12:52 ] [ فصل وصال ] [ ]

 

رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) و شهادت اما حسن مجتبی(ع) و غریب الغربا امام رضا(ع) به همه مسلمانان تسلیت عرض میکنم.

 

[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 17:51 ] [ فصل وصال ] [ ]

فرا رسیدن ایام الله بر ایرانیان غیورمند

مبارک باد

[ چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389 ] [ 17:47 ] [ فصل وصال ] [ ]
درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب